به نامِ «حقیقت» که ستونِ هستی است

دکتر محمدجعفر ایرانی

به نامِ «حقیقت» که ستونِ هستی است

مهسایِ عزیز و مسیحِ جانم،

در لدی الورود به پنجاه و سومین سالِ تولدم، نه به دنبالِ موعظه‌ام و نه سودایِ آموزشِ تئوریک دارم. این‌ نوشته، «جزوه» نیست؛ «کارنامه»یِ زندگیِ مشترکِ ماست. آنچه اینجا می‌خوانید، درس‌هایی نیست که به شما «داده‌ام»، این‌ها روایتِ لحظاتی است که با هم «زیسته‌ایم» و شما، در آینه‌یِ رفتارِ من، آن‌ها را به جان خریده‌اید.لحظات زیست صادقانه ای که سرشار از شیرینی وزیبایی بود حتی در ناکامیهای زودگذر دنیوی چراکه یادگرفتیم: ما رایتم الا جمیلا

** «صداقت» و «سلامت»:**
یادتان هست؟ همیشه گفتم «ساختمانِ اعتبار»، دیر بنا می‌شود و زود فرو می‌ریزد. ما با هم آموختیم که صداقت، نه یک انتخابِ اخلاقی، که یک «استراتژیِ بقا» در دنیایِ پرفریب است. سلامتِ شخصیت‌تان، آن لنگری است که در طوفان‌هایِ زندگی، کشتیِ وجودتان را حفظ می‌کند. هرگز برای هیچ منفعتی، خود را «تکه‌تکه» نکنید.

«اقتدار»، «پشتکار» و «ضرورت»:
اقتدار، در فریاد نیست؛ در «انجامِ کارِ ضروری» است، حتی وقتی کسی نمی‌بیند. ما آموختیم که وقت، گوهری کمیاب و ارزشمنداست؛ نه برای اتلاف، که برایِ سخت‌کوشی. همیشه به دنبالِ کاری بروید که «ضرورت» دارد، نه کاری که «سر و صدا» دارد. دنیا پر از هیاهوست؛ هیاهویِ کسانی که «می‌خواهند باشند»؛ شما هم «باشید»، حتی اگر در سکوت.

در بابِ «حرمتِ نام» و «انگشت‌نما نبودن»:
نامِ خانوادگیِ ما، یک قرارداد وامضا است؛ تعهدی که نباید مخدوش شود. پرهیز از انگشت‌نما شدن، نه از سرِ ترس، که از سرِ «وقار» است. زندگیِ شما، متعلق به شماست، اماعزت،ماندگاری،افتخار و اعتبارِ این خانه، ریشه در رفتارِ شما دارد. راهی را بروید که نیاز به تماشاگر ندارد. در این دنیایِ فریینده که همه می‌خواهند در ویترین باشند، شما در «متن» بمانید.

«هنرِ نه گفتن» و «عبور از هیاهو»:
شجاعانه‌ترین حرکتِ یک انسانِ خردمند، قدرتِ «نه» گفتن به مخاطرات و مجهولات و وسوسه‌هایِ زودگذر است. دنیا پر از تقاضاهایِ غیرضروری است که وقت‌تان را می‌بلعد. از هیاهو عبور کنید؛ قله‌ها همیشه آرام‌اند. هرگز برایِ خشنودیِ جمع، اصولی را که با هم تمرین کردیم، فدا نکنید. قضاوتِ دیگران، «نویز» است؛ اگر به آن گوش دهید، «اصالتِ» خود را گم می‌کنید.قصه های شبی را که از سنگلاخ زندگی خودم برایتان می گفتم وشما مشتاقانه شنوایش بودید را بیاد داشته باشید که پدر ومادر برای هیچ کسی ابدالدهری نیست پس؛ پرواز را بخاطربسپار پرنده رفتنی است.

«تصمیماتِ استراتژیک سه گانه» (تحصیل، شغل، ازدواج):
این سه، سنگ‌بنایِ عمرتان هستند. در هر سه، از «هیجانِ خام» پرهیز کنید.
تحصیل: نه برای مدرک، برای «تفکر» باشد.
شغل: نه برایِ ثروتِ آنی، بلکه برای «جایگاهِ اثرگذار» باشد.
ازدواج: نه برای «خلاصی از تنهایی»، بلکه برای «اشتراکِ ارزش‌ها»وتکمیل ابعاد وجودی واجتماعی باشد.
در این مقاطع، اول «خودتان» را بشناسید، بعد «شرایط» را تحلیل کنید. اگر شک کردید، سکوت کنید و برگردید به اصولی که در این خانه دیدید و تمرین کردید.

فرزندانم، من ۵۳ ساله شدم. تمامِ این سال‌ها، سعی کردم در کنارِ شما، «انسان» باشم. اگر چیزی به شما آموخته‌ام، حاصلِ همان لحظاتی است که در کنارِ سفره، در کنجِ کتابخانه، یا در پیچ‌وخمِ مشکلات،درمسیر و راه،در زمستان و حرارت تابستان،در بود و نبودم و قصور و کاهلی ام در جایگاه پدری، با هم «زندگی» کردیم.
من در سراشیبی راه و. شما در سربالایی رستن و رسیدن به قله تمایلات، اهداف و آرزوها هستید بیاندیشید که راه تو را می خواند هرچند هوا بس ناجوانمردانه سرد باشد اما ناگزیریم تا رسیدن به اهداف از مسیر هم لذت ببریم.

با محبت و متفکرانه، زندگی کنید.

پدر

نظرات کاربران
دیدگاه خود را بیان کنید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.